سلام؛ این هم بخش اول "از الف تا
ی" رزیدنت اویل که امیدوارم خوشتون بیاد؛ فقط اینو مد نظر داشته باشید این مقاله
بسیاری از مسائل داستانی (سه سری اول بازی) رو لو میده ولی سعی کردم همه اتفاقات رو
ننویسم(چون واقعا زیاد میشد) ولی اتفاقات مهم رو سعی کردم توش بگنجونم. اگر قصد
دارید سری کلاسیک اویل رو بازی کنید( یعنی اگر تا حالا بازی نکردید) و داستانش رو
ندونید این مطلب رو اصلا نخونید ولی در کل میشه گفت اونهایی که باید سری کلاسیک رو
بازی کنند،کردند! پس بهتره کامل مطلب رو بخونید تا با سری اویل بیشتر آشنا بشید تا
RE5 براتون لذت بخش تر باشه.
از الف تای (تاریخچه) سری
Resident Evil قسمت اول کاری از سیمز47

تاریخچه ای بر بخش تاریکی از دنیای گیم...
در دوره های مختلف در صنعت گیم،
اتفاقات خاصی افتاد؛که سطح دید هر گیمر را نسبت به یک معقوله تغییر داد! یکی از
همین بازیها را میتوان Resident evil نام برد! بازیی که
دنیای گیم مدیون این عنوان است! سبک ابقاء ترس (Survival horror) با آمدن این بازی
یک معنی تازه را رو به روی گیمرها گذاشت... معنیی از یک داستان غنی و گیم پلیی
هیجان انگیز و بسیار ترسناک!! سری رزیدنت اویل همیشه پر بود از وحشت و هیجان!
Resident Evil از همان ابتدا متفاوت و عظیم بود! در این
پست(قسمت اول) در مورد سه عنوان اصلی Resident Evil که
آنها را کلاسیک و واقعی میتوان نام برد صحبت میکنیم؛ خیلیها این سه سری بازی را
تنها Resident Evil های واقعی میشناسند!سری رزیدنت اویل
رابطه مستقیمی با علم دارد؛ علم خوب است اگر در راه درست حرکت کند ولی همین علم
میتواند با کج روی انسان و دنیا را به جایی بکشاند که حتی تصورش را هم نمیکنید.
رزیدنت اویل در حقیقت؛ این گوشه از علم را به تصویر کشیده است. تصویر کشیدنی فوق
تصور! چیزی فراتر از دنیای سرگرمیهای شنیداری و دیداری (تلوزیون؛ سینما؛ رادیو
و...!) این بازی گوشه ای از دنیای قدرتمند گیم است!
چند سال قبل از
Resident Evil...
آنبرلا را میتوان حقیقت اصلی سری
RE نامید! این شرکت با کارهایش پایه داستانی این بازی را
نقش بست و سرآغاز بر این بازی شد. تحقیقات به ظاهر بشر دوستانه آنبرلا نقاب خوبی
بود تا مسئولان این شرکت با رشوه دهی به دولت مردان آمریکایی (و در حقیقت حقوق
گرفتن از آنها!) کارهای ضد بشری خود را ادامه دهند. اگر بخواهیم کامل متوجه کار
شویم باید از سال 1950 تا 1998 را به صورت کامل بررسی کنیم تا شما با تاریخچه
آنبرلا آشنا شوید ولی فعلا به خاطر کبمبود وقت و زمان یک توضیح مختصر به نظر کافی
میرسد.
در ابتدای کار شرکت کوچک آنبرلا
همراه با چند دانشمند و زیست شناس نه چندان مطرح کار خود را آغاز کرد. هدف اصلی و
ابتدایی آنها شناخت ویروس ها و پیدا کردن راه حلهایی برای نابودی آنها بود در همین
بین و در کشف راز و رمزهای ویروسهای مرگبار آنها به نکته بسیار عجیبی دست یافتند!
نکته عجیب این بود که با تغییرات در DNA ،ویروس
"Progenitor" میتوانستند کاری انجام دهند که ویروس فرد را بعد از مردن زنده کند!!
بعد از کشف این ویروس و تغییراتی بر روی آن توسط مخصوصا فردی مرموز با نام
اسپنسر(موسس حقیقی آنبرلا) ویروس مادر(T) کشف میشود و از
اینجا درگیریها بین دانشمندان گروه مخصوصا آقایون مارکوس و آشفورد بالا میگیرد چون
مارکوس و آشفورد نظرات متفاوتی نسب به این ویروس داشتند؛ آشفرد قصد استفاده بشر
دوستانه از این ویروس را داشت و در مقابل مارکوس قصد ساخت سلاح های بیوتکنولوژی را
داشت چون پول خوبی از طریق فروشش به دولت میتوانستند گیر بیاورند این کش مکشها تا
تعطیلی کار بر روی این پروژه ادامه داشت ولی با مرگ آشفورد؛ مارکوس دیگر کسی را
جلوی راه خود نمیدید و ریاست جدید آنبرلا اینبار کاملا موافق ساخت این ویروس عجیب و
پر در آمد برای آنها بود!! تحقیقات و بررسی های مارکوس به همراه دکتر برکین و
اسپنسر به نتیحه میرسد و آنها میتوانند ویروس T را کشف
کنند! این ابتدای راه این گروه بود! و بعدتر ویروسی بسیار کشنده تر با نام
G نیز توسط این گروه مخصوصا دکتر برکین درست میشود؛
این ویروس بعد از تزریق در بدن شخص یا
حیوان به آن خوی وحشی گری میدهد و فردی که روی آن تزریق صورت گرفته شده احتیاج به
تغذیه گوشت آن هم بیش از حد اندازه (البته خام!) دارد و همچنین فرد بسیار قوی و از
نظر ژنتیکی دگرگونیهای عجیبی پیدا میکند!! اگر بگوییم با تولید این ویروس ها مردم
شهر راکون آسیب دیدند اشتباه گفتیم چون تا چندین سال بعد از این اختراعات وحشتناک
هیچ مشکلی وجود نداشت و همه آنبرلا را همان شرکت محبوب داروسازی که باعث رونق شهر
راکون شده میدانستند!! ولی ...
چیزی که باعث
بوجود آمدن این مشکلات شد آزمایشگاههای خارج از شهر این گروه بود! در این
آزمایشگاهها سگها و حیوانات و انسانهایی به صورت کاملا مخفی برای آزمایش آورده شده
بودند و آزمایشات بسیار زیادی برای تایید عملکرد ویروسها انجام شده بود. ویروسی که
بیشتر در این آزمایشگاهها استفاده میشد؛ ویروس محبوب گروه آنبرلا بود!! ویروس
T ویروسی بود که نه انقدر ضعیف مانند ویروسهای قبلی بود
و نه انقدر قوی مانند ویروس G بود!! ولی این آزمایشگاهها
بسیار مجهز بود و تمام درها و داخل آن پر شده بود از نگهبانانی که اجازه ورود و
خروج به هیچکس را نمیدانند ولی ماجرای اصلی...
Resident Evil در سال 1998 شروع شد...

|
Resident Evil |
نام بازی |
| Capcom |
سازنده |
| Capcom |
انتشار دهنده |
|
ابقاء ترس (Survival horror) |
سبک واقعی |
| شینجی
میکامی |
کارگردان |
| 93/100 |
میانگین امتیازات سایتها و مجلات
مختلف(برای اولین پلتفورم*) |
|
Play Station |
اولین پلتفورم |
|
PC, Saturn, GameCube, DS |
دیگر پلتفورمها |
| March 22,
1996 |
سال اولین انتشار |
| 95/100 |
درجه ترسناکی |
| 75/100 |
درجه هیجان |
| 70/100 |
درجه اکشنیت! |
| 80/100 |
حالت ادونچری |
|
آلوده به ویروس T |
نوع دشمنان (اصلی) |
|
6 میلیون و 43 هزار عدد(پرفروشترین
اویل تاریخ!) |
میزان فروش ( درکل
پلتفورمها) |
همه چیز در روزی عادی در سال
1998 آغاز شد!در یکی از مخفیگاههای خارج از شهر راکون؛ آزمایشات ویروس
T بسیار گسترش یافت و موجودات بسیاری مورد تزریق این
ویروسها قرار گرفتند.نگهبانهای زیادی از قرارگاه های مخفی آنبرلا محافظت
میکردند ولی چیزی که در آن روز اتفاق افتاد فرار چند سگ حامل ویروس
T از پناهگاه بود! در شبی از شبها بود که نگهبانی در
آزمایشگاههای خارج شهر متوجه فرار چند عدد سگ از قفسها شد!! بعد از فهمیدن این
موضوع نگهبانان زیادی به دنبال این سگها میروند ولی اثری از آنها یافت نمیشود...(ولی
اینها تماما سر آغاز یک بازی کثیف است!!)
چند ماه بعد...
معلوم نیست که در حومه شهر
راکون و محوطه کناری آزمایشگهاهای شرکت آنبرلا (البته کسی از آنها اطلاع نداشت)
مخصوصا کوههای آکیلی چه خبر شده است چون افراد بسیاری در آنجا ناپدید و از همه
عجیبتر پیدا شدن 10 جسد تکه تکه شده است مردم خبر از وجود موجودات عجیب در این
مکانها دادند! و این مسائل باعث میشود که گروهی با نام
S.T.A.R.S
(اعضای آن مسئول حفظ جان و ناموس مردم در مقابل
تخلف های اجتماعی از قبیل تروریسم، جنگ، و ... بود .اعضای این گروه را افرادی
زبده و کاملا حرفه ای تشکیل میدادند و همگی از بهترین ها بودند.)
وارد معرکه میشوند. اینکه این وارد شدن یک تله از
قبل تعیین شده بود! جای بحث ما نیست ولی با وارد شدن این گروه بازی
Resident Evil به صورت رسمی شروع میشود!! گروه
اول(براوو) S.T.A.R بعد از وارد شدن به نزدیکیهای
آزمایشگاهها ارتباطشان به طور کامل با گروه اصلی قطع میشود پس گروه آلفا وارد
کار میشود. و اما "تعدادی(اصلیها)" از اعضای گروه S.T.A.R.S
و شخصیتهای بازی از این قرار است.
|
یکی از شخصیتهای قابل انتخاب
در بازی است، و یکی از شخصیتهای اصلی بازی!کریس یک فرد بسیار باهوش
و متبحر در تیر اندازی است ولی به هیچ عنوان حوصله زیر دست بودن و
همچنین اطاعت کردن از دستورات را ندارد از همین رو یکبار از نیروی
هوایی اخراج شده است و اکنون به عنوان یکی از اعضای جدید گروه
S.T.A.R در یکی از سخترین ماموریتهای
عمرش پا گذاشته است. او ارتباطات نزدیک و خوبی با
Jill دارد! از دیگر خصوصیات او جدی بودن
و سختگیر بودن اوست. او در طول بازی از ربکا حافظت و حمایت میکند. |
Chris
Redfield
 |
|
شخصیت قابل بازی دیگر است و
فردی بسیار ماهر است و Barry در طول
بازی از او حمایت کامل میکند. از خصوصیتات ویژه او باز کردن قفلها
است . او در استفاده از اسلحه های سنگین نیز تبحر خاصی دارد. جیل
بسیار جذاب، باهوش و سریع است و عضو ماهری در گروه شناخته میشود؛
همچنین در حمل کردن وسیله ها میتواند تعداد بیشتری را حمل کند. |
Jill Valentine
 |
|
بری فردی بسیار باهوش و قوی
است که کمکهای زیادی مخصوصا به Jill در
طول بازی انجام میدهد، شخصیت او بسیار مرموز و در عین حال
دوستداشتنی درست شده است ؛ او عاشق خانواده اش است و به خاطر آنها
هر عملی را انجام میدهد!! در طول سناریو کریس او نقش چندانی جز
یکبار ظاهر شدن ندارد ؛ همچنین او و وسکر مسائل پشت پرده ای با هم
دارند!! (بی پرده بگم به تیم نارو میزنه!) |
Barry Burton

|
|
در هنگامی که کریس به
S.T.A.R ملحق میشد او نیز وارد این گروه
شد! او دختری باهوشی هست ولی توانایی دفاع کامل از خود ندارد؛ او
فردی موثر در گروه است و در مواقع خاص به درد تیم میخورد! او فقط
وقتی که بازی را با کریس ادامه دهید در طول بازی ظاهر میشود؛ او
یکی از اعضای گروه براوو بود که در سانحه ای در منطقه گیر افتاده
بودند. کریس در طول بازی از او حمایت میکند. همچنین او تقریبا یک
نیمچه تبحری در پزشکی نیز دارد |
Rebecca Chambers

|
|
رئیس جدید گروه
S.T.A.R است!! او فردی بسیار مرموز در
دنیای RE است ... او در اکثر سری
بازیهای RE نقش مستقیم و غیر مستقیم
داشته است... آلبرت از همان سری شماره اول یک شخصیت منفی بود و در
ادامه دنیای RE نیز همان شخصیت منفی
باقی مانده است! او در طول این بازی یکبار کشته میشود!!(عجب!)
|
Albert Wesker
 |
|
قول آخر بازی است؛ او بسیار
قوی و وحشی درست شده است و حاصل آزمایشهای بسیار زیاد داشمندان
آنبرلایی است؛ در طول بازی وسکر او را آزاد کرده و توسط او به ظاهر
کشته میشود! (( Tyrant فقط نام این قول
نیست بلکه تعداد زیادی از دشمنان عجیب ویروس G
در سری اویل وجود داشتند که به این نام بودند*)) |
Tyrant

|
گروه آلفا با هلکوپتر به
نزدیکی کوههای آرکلی میرود و لاشه گروه اول(براوو) را میبینند و همان جا فرود
می آیند.با ورود گروه آلفا به نزدیکیهای آزمایشگاهها سگهای وحشی به سمت آنها
حمله ور میشود تیم هر چه تیر اندازی به سمت سگها کرد ولی آن سگها ضد ضربه بودند!!
آن سگها Joseph Frost یکی از اعضای تیم را گرفتند و کشتند و این باعث ترس خلبان
Brad Vickers میشود و او فلنگ را
بسته و فرار میکند و اینجاست که گروه آلفای
S.T.A.R.S به عمارتی( همان آزمایشگاه مخفی) در آن
نزدیکی فرار میکنند و وارد ماجرای از قبل تعیین شده و خطرناک وارد میشود!
میتوان شماره یک را یک آزمایش از قبل تعیین شده دانست؛ آزمایشی بسیار خطرناک و
البته سری!! پشت این داستان افرادی هستند که همه ما میشناسیم و اتفاقاتی که در
این بازی افتاد به صورت جدیی غیر قابل منتظره و دوست داشتنی درست شده بود!
Resident Evil اینطور شروع شد و با شروعهای متعدد
بسته به نوع رفتار بازیکن(گیمر) در طی مسیر بازی شکل میگیرد! در بازی شما با
رازهای زیادی در مورد اینکه به چه دلیلی به این محل آمدید آشنا میشوید و در
حقیقت خواهید فهمید که این یک آزمایش توسط گروه آنبرلا بوده است و در آخر بازی
شما با قول بازی با نام Tyrant رو در رو میشوید بازی
دارای دوربین ثابت و نوع تیراندازی همان حالت ایستاده و تیر اندازی کردن است!
نوع راه رفتن ها بسیار دقیق صورت گرفته است و همچنین بازی بسیار ترسناک درست
شده بود و شکه شدن در بازی بسیار زیاد وجود داشت؛ دوربین بازی طوری عمل میکرد
که شما محیط بازی را تا لحظه آخر نبینید و ناگهان مقدار زیادی زامبی که بر
سرتان میریزند! و بسیاری از شگفتیهای دیگر این نسخه که واقعا در زمان خود اعجاب
انگیز و کم نظیر بود. در بازی تعدادی پازل بسیار جالب وجود داشت که واقعا در
زمان خود کم نظیر بود.
ویروس T
چه اثری روی موجودات میگذارد؟ راحت بگویم این ویروس موجود را میشکد!! بله درست
است و بعد از مرگ او ، کنترل جسد مرده (انسان یا حیوان) در اختیار ویروس قرار
میگیرد که بسیار گرسنه است! این بدین معنی است که حیوان یا موجودی که شما با آن
مبارزه میکنید ویروس هستند و آن انسانها کاملا مرده هستند و هیچ کاری جز حمله
کردن، دریدن و خوردن بلد نیستند!( آن هم به خاطر زنده ماندن خودشان(ویروس)) پس
ویروس T عامل تزریق را میکشد و کنترلش را به دست خود
میسپرد! اسم آنها "زامبی" است چون یک مرده متحرک هستند و هیچ فکری ندارند یک
سری ویروس متحرک!! که قصد سیر کردن شکمشان را دارند.
دشمنان دیگر و قولهای دیگر
بازی(بخشی): در بازی علاوه بر افراد آلوده به ویروس T
دشمنان دیگری نیز حضور دارند؛ عنکبوتهای آلوده (عنکبوتهای بزرگی که آلوده هستند)
؛ گیاه 43 (گیاه هایی که به سمت انسان حمله میکنند و خونشون رو میمکند)؛ کلاغ
ها( این کلاغها که در کوهستان آکیلی هستند بسیار وحشی هستند و به سمت فرد حمله
کرده و از آن تغذیه میکنند)؛ زنبورها ( زنبورهایی که آلوده هستند و بسیار
خطرناک هستند) به جز Tyrant قولهای دیگری چون گیاه
42 (که بسیار خطرناک و باهوش است)؛ یک عنکبوت بسیار بزرگ ( که نام او ببر سیاه
است!)
عکسهایی از سری
Resident Evil 1: (گرافیک در زمان خود حیرت انگیز
بود!)

Resident Evil 2 ...

|
Resident Evil 2 |
نام بازی |
| Capcom |
سازنده |
| Capcom |
انتشار دهنده |
|
ابقاء ترس (Survival horror) |
سبک واقعی |
| هایدیکی
کامیا |
کارگردان |
| 92/100 |
میانگین امتیازات سایتها و مجلات
مختلف(برای اولین پلتفورم*) |
|
Play Station |
اولین پلتفورم |
| pc,
Nintendo 64, Dreamcast, GameCube |
دیگر پلتفورمها |
| January 21,
1998 |
سال اولین انتشار |
| 90/100 |
درجه ترسناکی |
| 75/100 |
درجه هیجان |
| 75/100 |
درجه اکشنیت! |
| 70/100 |
حالت ادونچری |
|
آلوده به ویروس T
و برخی G |
نوع دشمنان (اصلی) |
|
4 میلیون و 996 هزار عدد |
میزان فروش ( درکل
پلفتورمها) |
بازگشت دوباره سری
RE اینبار در شهر راکون سیتی صورت میگیرد؛ اکنون چند
ماهی از ماجراهای سری RE1 و منحدم شدن کامل چند عمارت(
آزمایشگاه) خارج شهر گذشته است ولی آن شهر دیگر هیچ چیزش شبیه به گذشته نیست!! از
طریق فاضلاب و موشها ویروس به درون شهر وارد میشود و کم کم از فردی به فرد دیگر
منتقل میشود!! اکنون شهر ثروتمند راکون به شهر مرده های متحرک (ارواح!!) تبدیل شده
است و تعداد افراد محدودی در درون شهر هستند که قدرت فکر دارند و همه مردم را
میتوان زامبی دانست! فقط تعداد محدودی از افراد داخل شهر سالم هستند که از این
تعداد کم میتوان به لیون اس کندی پلیس تازه وارد شهر اشاره کرد که از زمان ورودش به
RPD با سیر کسیری از مشکلات و زامبی ها دچار میشود او
قصد دارد افراد سالم شهر را نجات داده و خود نیز راه نجاتی از این دردسر پیدا کند.
در انتهای دیگر شهر خواهر کریس ردفیلد یعنی "کلر" وارد شده است!؛ کلر برای پیدا
کردن برادرش که چند وقتی ازش خبری نیست (و فقط نامه ای از اون به جا مونده) به این
شهر آمده و این دو در دو مکان جداگانه وارد شهر میشوند و شما میتوانید کنترل یکی از
آن دو را در دست بگیرید ولی قبل از بررسیهای بیشتر شخصیتهای مهم این قسمت را برای
شما معرفی میکنیم.
|
لیون یک پلیس تازه کار در شهر
راکون سیتی است؛ او در اولین روز کاریش با موجودات آلوده به ویروس
T رو به رو میشود و باید با آنها دست و پنجه
نرم کند. او بسیار باهوش و چابک است؛ در میانه راه او با افرادی چون
کلر و آدا رو به رو میشود. از دیگر مشخصات او پایبند بودن به انجام
ماموریتهاست. (اطلاعات بیشتر در قسمت بعدی!) |
Leon S.
Kennedy
 |
|
او خواهر کوچکتر کریس شخصیت نسخه
اول بازی است، او به دنبال برادرش وارد شهر راکون شده است؛ او خلق و
خوی بسیار جدی ولی مودبانه ای دارد... بسیار مهربان ولی بسیار شجاع است
و قابلیت استفاده از اسلحه های مختلف را دارد. |
Claire Redfield
 |
|
او یک غریبه مرموز در شهر راکون
است ؛ هدف ظاهری او در آمدن به شهر راکون پیدا کردن شخصی خاص است ولی
این تنها یک نقشه اولیه برای او بود! در میانه بازی متوجه میشوید که او
یک جاسوس برای پیدا کردن ویروس G است!! و در
تقریبا یک سوم آخری بازی او در سانحه ای میمیرد!!(!!) (اطلاعات بیشتر
در قسمت بعدی!) |
Ada Wong
 |
|
دختر کوچکی که در تقریبا اوایل
بازی با او رو به رو میشوید؛ دختری سر سخت و با هوش است... او بیشتر از
سنش میفهمد. او دختر ویلیام برکین یکی از دانشمندان اصلی آنبرلا است؛
پدرش به او ماده ای را تزریق کرده است! |
Sherry Birkin
 |
|
ویلیام برکین بعد از کمک در ساخت
ویروس T ویروس بسیار قوی
G را پایه ریزی میکند ولی او به خاطر اخراج شدن در آنبرلا
نمیخواهد این ویروس را در اختیار مسئولان آنبرلا قرار دهد. ولی مسئولان
آنبرلا با فرستادن مامورانی قصد گرفتن ویروس را دارند او مجبور میشود
ویروس (بخشی) را به بدن خود تزریق کند و ویروس ضعیف شده آن (یا چیزی
شبیه آن!) را به بدن دخترش تزریق میکند. |
William Birkin
 |
|
هانک او یک سرباز خبره در گروه
آنبرلا است, ماموریت او بدست آوردن ویروس G
است و او اینکار را میتواند انجام دهد و در آخر بازی فرار میکند. او
بسیار مرموز بوده و مهارت زیادی دارد. |
HUNK
 |
در این بازی شما با اتفاقات بسیار
زیاد و با شخصیتهای جالبی رو به رو میشوید که بخشی از آن را در بالا میخوانید (در
کاراکترها!)؛ ولی اصل ماجرا روی دکتر برکین میچرخد او اکنون نمیخواهد ویروس
G خود را به بالایی های خود مخصوصا اسپنسر بدهد (چون
اسپنسر قبلا سر ویروس مادر و ویروس T سر او را کلاه
گذاشته بود!) و از همین رو تمام تلاش خود را انجام داده است از طرفی طبق یک سری
اتفاقات او ویروس را به بدن خود و ضعیف شده اش را به دخترش تزریق میکند و بعد در
مسیر بازی و طبق اتفاقاتی خاص بعدی لیون و کلر (البته هر کدام طبق سناریوی خودشان و
طبق انتخاب شما به عنوان یکی از آنها!) در آخر بازی باید او را که قولی بسیار عجیب
و قوی شده است را از پیش روی خود بردارید.
دوربین بازی باز هم همان حالت
کلاسیک گذشته را داشت ولی در این بازی حالت اکشنی بسیار بیشتر شده بود زیرا اکنون
یک شهر پر از زامبی در مقابل شما بود؛ تنوع مکانی و دشمنی بازی نیز نسبت به قبل
بیشتر شده بود ولی بازی مانند شماره یک داستان و پرادازشی به آن قدرت به هیچ عنوان
نداشت.
دشمنان بازی: زامبی ها!! را که
میشناسید علاوه بر آن سگهای آلوده با نام Cerberus در
این بازی وجود داشت که بسیار وحشی بودند؛ علاوه بر آن کلاغها؛ عنکبوتها و موجوداتی
با نام liker که چهار دست و پا و بسیار سریع حرکت میکنند
از دشمنان این بازی محسوب میشدند. در این بازی گیاهان آلوده و حتی کرکدیلهای قول
پیکر نیز وجود داشت.
عکسهایی از بازی: (زیباتر و پر
جزئیات تر از نسخه قبل...)

Resident Evil 3 ...

|
Resident Evil 3: Nemesis |
نام بازی |
| Capcom |
سازنده |
| Capcom |
انتشار دهنده |
|
ابقاء ترس (Survival horror) |
سبک واقعی |
|
کازوهیرو آئویامو |
کارگردان |
| 88/100 |
میانگین امتیازات سایتها و مجلات
مختلف(برای اولین پلتفورم*) |
|
Play Station |
اولین پلتفورم |
| pc,
Dreamcast, GameCube |
دیگر پلتفورمها |
| September
22, 1999 |
سال اولین انتشار |
| 90/100 |
درجه ترسناکی |
| 85/100 |
درجه هیجان |
| 65/100 |
درجه اکشنیت! |
| 75/100 |
حالت ادونچری |
|
آلوده به ویروس T
|
نوع دشمنان(اصلی) |
|
3 میلیون و 500 هزار عدد |
میزان فروش ( درکل
پلتفورمها) |
درست 1 سال و چند ماه بعد از نسخه
دوم بازی؛ کپکام نسخه سوم بازی را منتشر میکند. بازی باز هم همان دشمنان ویروس
T گذشته را پشتیبانی میکند و وضعیت شهر راکون سیتی اکنون
در بدترین حالت ممکنه(همان حالت نسخه اول در حالت دیگر) قرار دارد و تقریبا تمام
مردم شهر به این ویروس دچار شده اند.داستان روی سر شخصیت محبوب سری اول بازی یعنی
Jill Valentine میگذرد.جیل اینبار در دردسری تازه افتاده است او بعد از فرار از دست
یک سری زامبی وارد شهر راکون میشود و در تله این شهر گرفتار میشود! او در آنجا
متوجه حضور موجودی بسیار عجیب و قوی که اصلا شبیه زامبی های عادی نیست و حتی از
اسلحه های سنگین نیز استفاده میکند میشوند؛ در حقیقت این موجود که اسمش نمسیس است
برای نابودی اعضای S.T.A.R که در درون شهر توسط گروه
آنبرلا وارد عمل شده است!! و اما کمی آن طرف تر مسئولان آمریکایی و ارتش این کشور
دور تا دور این شهر را محاصره و مناطق اطرافش را تخلیه کردند و قصد زدن بمب اتم
برای تمام کردن این بلا را دارند( که البته خود این بمب اتم نیز زیر سر شرکت
آنبرلاست!) و اما قبل از توضیح بیشتر بازی کمی در مورد شخیصتهای اصلی بازی...
|
او اکنون زخم خورده تر از قبل
وارد شهر راکون شده است؛ او دیگر زن مهربان و آرام شماره یک نیست...
شهر به قدری زشت و کثیف و خفناک است که هر کسی را تغییر میدهد.او برای
نجات جانش باید در تلاش و تکاپو باشد. او فردی است که در مکانیک و
تعمیر ابزار مهارت بسیار بالایی دارد. او در این شماره مهمان دشمنی با
نام
Nemesis است!! |
Jill
Valentine
 |
|
او یکی از اعضای گروه U.B.C.S است
که برای ماموریت پاکسازی اطلاعات آنبرلا وارد شهر شده است؛ او بعد از
ملاقات با جیل و بعد از نجات پیدا کردن توسط او تصمیم میگیرد با او
باشد تا باهم راه فراری پیدا کنند. او در طول بازی در بسیاری از موارد
به کمک جیل می آید و حتی جان او را نیز نجات میدهد. تیر اندازی بسیار
ماهر و یک رفیق در تمامی مسیر بازی! |
Carlos Oliveira
 |
|
نیکولای یکی دیگر از اعضای گروه
U.B.C.S است؛ او بسیار قدرت طلب است و قصد دارد تا با کشتن دیگر یاران
U.B.C.S تمام جایزه و قدرتی که آنبرلا در قبال انجام ماموریت پاکسازی
به آنها وعده داده بود را یکجا بگیرد. او فردی بسیار ماهر ولی در عوض
بسیار هراس است! |
Nicholai Ginovaef
 |
|
میکائیل نیز دیگر اعضای گروه
U.B.C.S محسوب میشود؛ نقش او در بازی از خود گذشتگی برای حفظ شخصیت اول
بازی است. او بسیار جدی ولی در عین حال قلبی مهربان و دوست داشتی دارد.
انضباطی ، فداکار ، قدرشناس... |
Mikhail Victor
 |
|
او همان خلبان ترسوی گروه
S.T.A.R است او اینبار توسط جیل از یک معرکه
بزرگ جان سالم بدر میبرد. ولی در طول بازی بعد از کمکهایی لفظی!! به
جیل در آخر توسط نمسیس کشته میشود. "روحش شاد!!" |
Brad Vickers
 |
|
او یکی دیگر از ساخته های
آنبرلاست! او برنامه ریزی شده است تا فقط به دنبال اهداف از قبل تعیین
شده بگردد و آنها را نابود کند و اهداف تایین شده در این بازی اعضای
گروه S.T.A.R هستند. بعد از کشتن خلبان برد
دیگر کس دیگری جز جیل باقی نمی ماند پس شما در طول بازی بارها و بارها
با او رو به رو خواهید شد. تیرهای ساده هیچ اثری رو او نمیگذارند حتی
بمبها و آرپیچیهای ساده نیز روی بدن او اثر گذار نیستند! او نماد ترس
در نسخه سوم بازی محسوب میشود. |
Nemesis
 |
{برخلاف قبلیها:این داستان تقریبا
کامل بازی است؛ اگر میخواهید ندانید نخوانید!}
اتفاقات اوایل این بازی در حقیقت
در زمانی ما بین شماره دوم RE در جریان است!! یعنی زمانی
که جیل در حال رقابت با دشمنان است لیون و کلر نیز در حال مبارزه با دشمنانشان
هستند!!در همین حین که جیل وارد شهر شده گروهی با نام U.B.C.S نیز وارد شهر میشوند
تا تمام بقایای آنبرلا را قبل از وقوع انفجار بزرگ! پاک کنند. در این بین جیل باید
راه خودش را به خارج از شهر باز کند ولی زمان زیادی هم ندارد زیرا هر لحظه شهر ممکن
است با بمباران اتمی نابود شود.جیل مسیرش را ادامه میدهد
و در طول میسر با برید آشنا میشود و به او کمک میکند همچنین جلوتر با کارلوس آشنا
میشود که یکی از اعضای گروه U.B.C.S میباشد و با هم تصمیم میگرند راه فراری از این
جهنم پیدا کنند. کمی جلوتر با جسد بی جان برید(خلبانه!) رو به رو میشوید و اینجاست
که تنها نگاه نمیسیس برنامه ریزی شده!! به شما دوخته میشود. جیل تنها عضو زنده
موجود در شهر است!پس نمسیس در تمام طول بازی به دنبال جیل و برای نابودی او تلاش
میکند و این لحظات تعقیب و گریز از هیجان انگیزترین و ترسناکترین لحظات سری اویل
یاد میشود. کمی جلوتر جیل با اعضای دیگر گروه U.B.C.S آشنا میشود که افرادی با
نامهای میکائیل و نیکولای جزء آنها هستند. بعد از اینکه جیل جان کارلوس را نجات
میدهد او به جیل حقیقت را میگوید که تنها راه خارج شدن از شهر ساعت برجی است که با
به صدا در آمدن آن هلکوپتری برای نجات به شهر می آید آنها به دنبال راهی برای رسیدن
به آن محل پیدا کردند ولی قطاری که به آن سمت حرکت میکرد خراب بود؛ بعد از درست
کردن قطار آنها در حال حرکت به سمت مقصدشان با حمله نمسیس رو به رو میشوند و در
اینجا میکائیل با نارنجک خود و نمسیس را منفجر میکند.قطار بعد از این انفجار تصادف
میکند ولی به صورت خوش شانسانه ای آنها در محل ساعت خود را میبینند بعد از به صدا
در آوردن زنگ ساعت (البته بعد از حل یک سری معمای توپ!) به محل قرار هلکوپتر حرکت
میکنند. بعد از رسیدن به قرار هلکوپتر را میبینید ولی نمسیس از راه میرسد و با
آرپیچی تمام آرزوهای جیل و یارانش را به باد میدهد. جیل و کارلوس با نمسیس درگیر
میشوند؛ کارلوس با آرپیچی نمسیس را دور میکند ولی در این جنگ جیل به ویروس مبتلا
میشود! کارلوس بلافاصله برای نجات جان جیل به بیمارستان آنبرلا حرکت میکند تا واکسن
ویروس را بیابد در بیمارستان او متوجه میشود که مارکوس قصد کشتن تمام اعضای تیم
U.B.C.S را دارد تا تمام قدرتی که آنبرلا قولش را برای درست انجام دادن این ماموریت
داده بود به چنگ بیاورد. در بیمارستان مارکوس بمب c4 کار
میگذارد ولی قبل از منفجر شدن کارلوس واکسن را پیدا کرده و به پیش جیل میرود. جیل
سالم میشود و هر دو به دنبال راه نجات دیگر به سمت پارک حرکت میکنند. در طول مسیر
جیل فایلی را پیدا میکند که خبر از نابودی کامل شهر به وسیله بمب اتم داده است! وضع
بدتر شده است و آنها چندین دشمن در کنار خود میبینند؛ موجودات عجیب مبتلا به
T ، زامبیها و نمسیس و حالا هم بمب اتم!(مارکوس فراموش
نشه!)
جلوتر مارکوس به جیل حمله میکند و
قصد کشتن او را دارد ولی کرم قول پیکر ناجی جیل میشود! ولی حالا جیل باید آن کرم
بزرگ را نابود کند!! بعد از نابودی آن کرم بزرگ... او یک کارخانه پیدا میکند که در
آنجا هلکوپتری است که کارلوس و جیل میتوانند با آن فرار کنند ولی...
در پایان بازی شما یک زمان 15
دقیقه ای تا نابودی کامل دارید باید سریع به هلکوپتر برسید ولی نمسیس دوباره سرو
کله اش ظاهر میشود... اینجا بسته به سرعت شما اتفاقات زیر در پایان بازی اتفاق می
افتد. 1.اگر بسیار سریع باشید کارلوس خلبان میشود و با هم فرار میکنید 2.اگر وقت
را از دست بدهید مارکوس زودتر به هلکوپتر میبرسد او فرار میکند و شما بعد از انفجار
بمب اتم خواهید مرد! 3. اگر کمی وقت داشته باشید اینبار مارکوس با هلکوپتر فرار
میکند ولی هلکوپتر دیگری برای نجات جان شما می آید؛ خلبان آن هلکوپتر Barry Burton
است که برای جبران آن نامردی قدیم به کمک جیل و البته مارکوس می آید. تمام!
شما در طول بازی بیشتر کنترل جیل و
در برخی مراحل خاص کنترل کارلوس را در دست دارید. این بازی واقعا هیجان انگیز است و
از بسیاری از جهات در سری شما شاهد پیشرفت در این بازی هستید. دوربین بازی همان
حالت کلاسیک است که در صحنه های مورد نظر را طبق دیدی که بهتر و ترسناک تر است نشان
میدهد و نشانه گیری همان حالت بدون هدف قبلی است؛ بازی جذاب و دیدنی درست شده است.
عکسهایی از شماره 3:(گرافیک پیشرفت
چشم گیری نسبت به شماره اول و دوم داشت!(مخصوصا در مدلها و نورپردازی))

آخرین کلام : سری کلاسیک بازی را
میتوان فوق العاده نامید؛ داستانهایی تاثیر گذار و روندی کم نظیر در دنیای گیم!
شاید اکنون با دیدن این تصاویر این بازی را ساده و کم جزئیات بدانید ولی این بازی
ها در بین سالهای 1996 تا 1999 ساخته شده اند و ارزش سازندگان را میرساند که چقدر
روی داستان بازیهای خود کار میکنند! آنهایی که طعم واقعی سری کلاسیک را چشیده اند
میدانند این بازیها فوق العاده بودند و فراموش کردن آنها امری
غیر ممکن به نظر میرسد؛ امیدوارم از این مطلب سیمز47 لذت برده باشید تا
مطالب بعدی...