ارسال كننده:امیرحسین(Holden)
سلام
خدمت تمامی دوستداران سیمز47 ، من نویسنده جدید هستم و این هم اولین مطلبیه که در
مورد بازی می نویسم ، امیدوارم خوشتون بیاد ، با توجه به این که جای این بازی بزرگ
رو در سیمز47 خالی دیدم و خودم از طرفداران پر و پاقرص هاف لایف هستم ، گفتم با این
شروع کنم. امین با اینکه مطلب رو در قسمت عمومی بزارم مخالف بود ، چون کپی برداری
میشه ، اما من امیدوارم شما حق مولف رو رعایت کنید ( البته خیلی هاتون رعایت می
کنید ) به امید آن روز ...
در ضمن این مطلب به صورت کلی در واقع یک مطلب واحد بود ، اما به
دلایلی به دو قسمت تقسیم شد ، وقتی قسمت دوم منتشر شد خودتان این دو مطلب را در کنار
هم بگزارید و بلافصله بعد از اولی دومی را بخوانید ! ( چون مطالب به هم پیوسته
هستند )
شروع :
دیگر تقریبا تمامی شما با نام HλLF-LIFE آشنایی دارید. حتی دارندگان کنسول ها هم
در سال 2007 با این عنوان به خوبی آشنا شدند. یک اول شخص شوتر زیبا با زمینه ای
علمی - تخیلی یا همان فیزیکی - تخیلی ( !! ) که امتیازات بسیار بالایی از سایت های
معتبر گرفته است. گیم پلی کامل و بی نقص در کنار داستانی پیچیده بهمراه سبک روایی
منحصر بفرد و جدید ، این بازی را به بهترین بازیهای اول شخص تاریخ و یکی از بهترین
بازی های تاریخ تبدیل کرده است.
تاریخچه :
در سال 1998 بود که نسخه اول این بازی وارد بازار شد و عنوان بهترین بازی سال را از آن خود کرد ، این بازی یک انقلاب در بازیهای رایانه ای به پا کرد و تحسین همه را برافراشت و بیش از 50 جایزه را از سایت های مختلف برنده شد و هشت میلیون نسخه فروش کرد ، بازی در ژانر اکشن اول شخص بود و داستان آن مربوط به حمله بیگانگان به زمین می شد اما از همان ابتدا هم داستان به همین سادگی ها نبود و با نمونه های مشابه فرق داشت به طوری که تفاسیر متعدد و گوناگونی راجع به داستان وجود داشت که البته برخی از ابهامات در نسخه دوم رفع شد مثلا همه تصور می کردند رئیس تشکیلات بلک مسا دکتر کلاینر است در صورتی که در نسخه دوم متوجه شدیم این سمت را دکتر برین داشته است و خیلی موارد دیگر در مورد جی من و ...
بازی بیشتر در تشکیلات زیر زمینی بلک مسا جریان داشت و حتی در یک سیاره دیگر نیز به مبارزه می پرداختید. ( داستان قسمت اول را پایین تر شرح داده ایم )
شش سال بعد و پس از تاخیرهایی بلاخره نسخه دوم هم در تاریخ 16 نوامبر 2004منتشر شد. این بازی 40 میلیون دلار فروش کرد. اگرچه به عقیده برخی از بازی بازان در حد انتظار ظاهر نشد اما این به معنی بد بودن بازی نبود ، واقعا بازی از هر نظر کامل و بی نقص بود و عنوان بهترین بازی سال را هم از آن خود کرد ، بیش از 35 جایزه در زمینه های انیمیشن ، صدا ، داستان پردازی ، گرافیک ، هوش مصنوعی و فیزیک را هم با اقتدار برنده شد. بازی از موتور source استفاده می کرد که یک موتور بسیار پیشرفته و قوی "فیزیک بازی" را شامل می شد که حتی تاکنون هیچ بازی دیگری به پای آن نمی رسد. این بازی فقط برای ویندوز و کامپیوترهای شخصی منتشر شد اما بعدها برای کنسول ها هم پورت شد. هاف لایف رکورد دومین بازی آنلاین تاریخ را هم بدست آورد با نام Counter-Strike: Sourceکه در آن دو گروه تروریستی و امنیتی با یک دیگر به مبارزه می پرداختند. در سال 2006 هم این عنوان 16 میلیون نسخه فروش کرد. ( به خاطر انتشار اپیزود اول ) و در سال 2007 بسته Orange Box که به جز بازی اصلی و اپیزود اول ، اپیزود دوم و دو بازی دیگر با نام های portal و team fortress 2 را شامل می شد ، منتشر شد و آن هم به فروش بسیار خوبی دست یافت و گیم پلی آن هر اکشن بازی را به تحسین وا می داشت و دو بازی جانبی دیگر با استقبال خوبی مواجه شدند که یکی از آنها به صورت آنلاین می باشد. اپیزود سوم هم تایید شده و به احتمال زیاد در سال 2009 منتشر می شود ، نسخه سوم بازی را هم تایید شده که تاریخ انتشار آن نامشخص است.
نسخه اول بازی و قیافه فریمن در آن
مقدمه :
تعریف کلی : بهتر است اول بدانید که این بازی یک بازی تخیلی نیست ! شاید شما به این حرف من خنده تان بگیرد اما صبر کنید ، هنوز جمله ام تمام نشده ، این بازی یک بازی علمی – تخیلی است و فقط برپایه تخیل استوار نشده ، مثلا بازیهایی همانند دوم 3 یا بایوشاک کاملا تخیلی هستند. در این بازی واقع گرایی وجود دارد. بگزارید بیشتر توضیح بدم.
پایه و اساس این بازی را فیزیک و نظریه های آن تشکیل می دهند. این امر را می توان چه در داستان بازی و چه در محیط و فیزیک بازی و چه در گیم پلی و معماهای بازی ، کاملا درک کرد. حتی اسم این بازی ( نیمه عمر ) از روی یک فرمول فیزیکی که در مورد عمر متوسط هسته اتم های پرتوزاست گرفته شده است ! و قهرمان بازی هم یک سرباز ماجراجو یا خشن نیست بلکه یک دانشمند فیزیک است که قیافه ی او با ریش پروفسوری و عینکی که بر چشمانش دارد او را از قهرمانان بازیهای دیگر کاملا متمایز می کند.
علامت λ ( بخوانید لامبدا ) هم که در نام بازی و آرم لباس مخصوص گوردون به کار گرفته شده است نشان پرتوهای رادیواکتیو نیمه عمر در فیزیک است.
پس کاملا مشخص شد که هاف لایف چیزی بیش از یک بازی است. و برای لذت کامل بردن از آن علاوه بر گیمر بودن باید فیزیک هم بلد بود. در واقع در هاف لایف ، علم با گیم آمیخته شده تا واقعیت ها و نظریات علمی ای را که ما در ذهن می پرورانیم را در دنیایی قدرتمند و شگفت انگیز بازی و گیم به ما عرضه کند. و برای اینکار هم سبک اکشن اول شخص انتخاب شده است شاید چون طرفداران آن بیشتر هستند.
یک بازی فوق العاده برای فیزیکدان ها : اگر شما مقالات علمی و فیزیکی را دنبال کرده باشید با نظریه های زیر که از انها در داستان ، گیم پلی و موتور بازی استفاده شده است آشنایی دارید.
ارتباط مرموز موجودات فضایی با زمین ، نظریه قانون جذب یا دنیاهای موازی ، سفر در بعد زمان ، قانون سوم ترمودینامیک ( افزایش بی نظمی در واحد زمان ) ، قوانین نسبیت انیشتین و قانون سوم نیوتون
این بازی به احترام فیزیک و دوستدارانش ساخته شده است ، اگر شما از فیزیک ، سر در بیاورید لذت این بازی 3 تا 4 برابر برای شما بیشتر است چون شما با دنبال کردن داستان چند بعدی و نظریه پردازانه بازی و حل معماهای شیرین و فیزیکی و پرسه زدن در دنیای واقع گرایانه هاف لایف که حتی خورده شیشه ها هم بعد دارند متوجه اهمیت و احترام سازندگان نسبت به این علم می شوید. البته کسانی که از فیزیک هم سر در نمی آورند می توانند از این بازی بسیار لذت ببرند. چون این بازی یک اکشن اول شخص است و هدف سازندگان هم همین بوده است که همه این بازی را تجربه کنند وگرنه به سراغ سبک ماجرایی می رفتند.
البته فیزیک همه چیز این بازی نیست ، در داستان از موارد احساسی و روان شناسی ( آلیکس و پدرش ) و مسائل سیاسی و اجتماعی ( شورش انسان ها و سقوط شهر17 ) و ... نیز استفاده شده است.
داستان :
داستان بر خلاف انتظار خیلی پیچیده است ، شاید بتوانیم این بازی را با assassins creed مقایسه کنیم که داستان در ابتدا به نظر ساده بود اما با ییشرفت مراحل قضیه پیچیده تر شد. داستان یک ویژگی ممتاز هاف لایف است ، زیرا همانطور که می دانید داستان در بازیهای اکشن اول شخص معمولا کمترین اهمیت را دارد و بزرگترین بازیهای این ژانر هم از داستان های بی سر و ته و آبکی استفاده می کنند ، در کدام بازی اکشنی داستان تا این حد قوی و پیچیده و درگیرکننده است ؟ و همین امر یک برگ برنده بزرگ برای هاف لایف است ، اما در اینجا یک مشکل پیش می آید و آن این است که در یک بازی اکشن اول شخص ، برای روایت داستان ، انهم به این گستردگی ، به میان پرده ها و دیالوگ های زیادی نیاز است واز طرفی هم اکثر اکشن بازان از دیالوگ های طولانی و دموهای زیاد ، به شدت خسته می شوند و دوست دارند مدام بجنگد و به جلو بروند و در تمام اوقات بازی کنترل را در دست داشته باشد و به این ور و آن ور برود ! اما داستان به هر حال باید روایت شود و در اینجاست که باز هم باید به سازندگان هاف لایف آفرین گفت ، چون آنها این مشکل را به بهترین نحو حل کرده اند ، در بازی هیچ دمویی پخش نمی شود و هیچ وقتی از گیمر برای پخش آن گرفته نمی شود ، زمانی که داستان روایت می شود و دیالوگ ها و صحبت ها انجام می شود شما کاملا مختار هستید که یا به آنها گوش کرده و از داستان سر در بیاورید یا به هر طرف که خواستید بروید و برای خودتان چرخی بزنید تا دیالوگ ها تمام شود و دوباره به جنگ و پیشروی بپردازید !! برای همین بیشتر کسانی که هاف لایف بازی می کنند از داستان آن چیزی سر در نمی آوردند. این به سازندگان مربوط نمی شود ، بلکه به خود بازیباز برمی گردد. شیوه روایت داستان در این بازی منحصر به فرد و خارالعاده است.

هنگام پخش دموها و دیالوگ ها شما کاملا کنترل بازی را در دست دارید ، می توانید گوش کنید یا در اطراف چرخی بزنید !
ما در این جا داستان کامل سری را برای شما شرح می دهیم تا شاید بتوانیم یکی از بارزترین ویژگی های هاف لایف را به شما نمایان سازیم :
نسخه اول :
گوردون فریمن که در رشته فیزیک نظری دارای مدرک P.H.D ( دکترا ) می باشد از سوی استادش دکتر ایزاک کلاینر برای کار در تشکیلات زیر زمینی بلک مسا واقع در ایالت نیو مکزیکو دعوت می شود. او این دعوت را می پذیرد. مرکز تحقیقاتی فدرال بلک مسا مکانی است که تحقیقات علمی فوق سری در آن انجام میشود و دکتر فریمن هم که تازه در آنجا استخدام شده ، در جریان اسرار و رازها قرار نمی گیرد و از خطرات پیش رو بی خبر است. او در انجا تنها مامور فشار دادن چند دکمه و کنترل یک دستگاه است. برای محافظت او از تشعشعات رادیو اکتیو یک لباس مخصوص که نشان لامبدا روی سینه ان است هم به او می دهند که به یک ویژگی ممتاز فریمن تبدیل می شود و گیمرها به خوبی با این لباس آشنا هستند.
هنگامی که در اولین روز کاری خود با یک ترن از خوبگاهش در حال ورود به محل کارش است بازی نیز از همین جا شروع می شود. یک روز که گوردون نیم ساعت دیرتر به محل کارش می رسد ، آزمایش بسیار مهمی در یکی از مراکز تحقیقات بلک مسا انجام می شود ، آزمایشی که نتیجه ان یک فاجعه عظیم است. فریمن وارد اتاق آزمایش می شود و گزارش می دهد که باید یک نمونه ماده را در دستگاه آنالیز قرار دهد با این عمل پدیده آبشار رزونانس (resonance cascade) رخ می دهد و یک شکاف بین دنیای انسان ها و یک سیاره به نام Xen ایجاد می شود و موجودات بیگانه از ان سیاره به زمین حمله می کنند. چندین هفته قبل از این آزمایش هم یک مرد مرموز در تاسیسات بلک دیده شده است که غیر عمدی بودن این واقعه را زیر سوال می برد و موضوع را پیچیده می کند. به هر حال بعد از حادثه تعداد زیادی از افراد کشته می شوند و در این بین دکتر فریمن که شناس آورده است موفق می شود از بین بیگانه ها راه خود را به سطح زمین باز کند. دکتر فریمنی که هرگز تصور نمی کرد روزی اسلحه بدست باید با دیگران بجنگد.او به سطح زمین می رسد اما هنگامی که احساس موفقیت به او دست می دهد ناگهان با ارتشی مواجه می شود که باران گلوله را بر سرش می ریزد ! در واقع پس از حادثه لامبدا ارتش امریکا نیروهای خود را به بلک مسا می فرستد تا نه تنها موجودات بیگانه بلکه دانشمندان و پرسنل بلک مسا را نیز نابود کنند تا از انتشار پدیده لامبدا و موجودات جهش یافته جلوگیری شود. فریمن دوباره به زیر زمین می رود تا به عده ی کمی که از دانشمندان و نیروهای امنیتی که قتل از عام جان سالم بدر بردند ملحق شود ، در آنجا او ماور پرتاب یک موشک ماهواره می شود تا دانشمندان بتوانند با انجام عکس آبشار رزونانس ، شکاف را ببندند. او موفق می شود اما توسط یک گروه سربازان ویژه دستگیر و در دستگاه فشرده سازی زباله رها می شود تا بمی رد.
اما او با خوش شانسی نجات پیدا می کند و به یک قسمت قدیمی بلک مسا می رود و در آنجا یک مجموعه بزرگ از کریستال ها و موجودات Xen را که قبل از وقوع آبشار رزونانس و این حادثه جمع آوری شده بودند را مشاهده می کند. این یعنی تشکیلات بلک مسا قبلا هم با Xen ارتباط داشته است و حتی موجودات آنجا را برای تحقیق به زمین می آورده است.
فریمن دوباره به سطح زمین می رود که اینبار به یک میدان جنگ تبدیل شده است. در آنجا Vortigaunt ها که توسط نیروهای بیگانه ساپورت می شوند در حال شکست دادن ارتش آمریکا هستند. آنها نیروهای کمک را هم فرامی خوانند اما تاثیری ندارند. گوردون با دوری از دو طرف موفق به بازگشت دوباره به زیر زمین می شود. نیروهای زمینی ارتش که شکست خورده اند ، بلک مسا را ترک می کنند و به جای آنها نیروی هوایی وارد عمل می شود. فریمن با هدایت کانال های آب زیر زمینی از به دام افتادن باقی مانده نیروی های ارتش به دست بیگانگان جلوگیری می کند. در این بین شکاف توسط موجودات دیگری به نام Race X کشف می شود و او اینبار با این موجودات جدیدی مواجه می شود که قوی تر هم هستند !! بعد از کشمکش های فراوان بلاخره فریمن به بخش لامبدا می رسد. در آنجا دانشمندانی که زنده مانده اند در حال آمده سازی تکنولوژی تله پورت هستند که به وسیله آن می توان به Xen سفر کرد تا شاید از آنجا بتوان حمله بیگانگان را متوقف کرد. آنها در قلب تاسیسات یک قلعه حفاظتی کوچک درست کرده اند. آنها به فریمن می گویند ماهواره ای را که پراتپش کرده ، سقوط کرده است. حالا آنها نمی توانند به درستی عکس پدیده آبشار را انجام دهند و از طرف دیگر هم یک موجود نیرومند و عظیم از طرف دیگر شکاف ، آن را باز نگه می دارد. حالا فریمن باید به Xen برود تا آن موجود را بکشد !
او به آنجا تله پورت می شود و با موجودات زیادی مواجه می شود که همه آنها را در قبلا در بلک مسا دیده است ، پس از مبارزاتی او به یک کارخانه بزرگ می رسد که سربازان بیگانگان در آنجا ساخته می شوند ، بعد از پیشروی او به یک شکاف عظیم می رسد و وارد آن می شود. سرانجام در یک غار بزرگ با Nihilanth مرکز فرماندهی Xen مواجه می شود و او را می کشد. نهیلانث شروع به منفجر شدن می کند و فریمن دیگر چیزی نمی فهمد تا اینکه خود را در برابر مرد مرموز می بیند. مرد مرموز به خاطر خدمات گوردون او را تحسین می کند. او می گوید کارمندانش معتقدند گوردون نیروی بالقوه نامحدود دارد و به او پیشنهاد استخدام گوردون را داده اند !! بعد از آن ، آنها سوار یک واگن می شوند و در فضا پرواز می کنند و بعد وارد یک شکاف می شوند که بعد از آن فریمن خود را در خلا شناور می بیند و G-man برای آخرین بار به او می گوید : " بسیار خوب آقای فریمن ، شما را جلوتر خواهم دید. "
با نابودی نهیلانث شکاف موجود بین Xen و زمین هم از بین می رود و حمله بیگانگان متوقف می شود. ارتش آمریکا هم با منفجر کردن بمب اتم در بلک مسا حمله گروه Race X را مسدود می کند.
اگر چه با نابودی بلک مسا حمله بیگانگان متوقف شد ، اما حادثه بلک مسا دنیا را تغییر داده است که در نسخه دوم ماجرا را دنبال می کنیم.
شما در پایان بازی دو راه داشتید یا اینکه با مرد مرموز ( G-man ) همکاری کنید یا اینکه بمیرید که با ادامه پیدا کردن بازی در نسخه دوم متوجه می شویم گوردون راه دوم را انتخاب کرده است.
نکته ی دیگر در مورد داستان اینست که خیلی ها فکر می کنند داستان هاف لایف در آینده اتفاق می افتد اما باید بدانید که حادثه بلک مسا در داستان بازی در سال 2000 اتفاق می افتد. و این لذت بازی را بیشتر می کند چون شما در یک دنیای کاملا واقعی بازی را انجام می دهید نه در آینده ای تخیلی و نامعلوم.
پدیده و آبشار رزونانس و شروع تمام مشکلات فریمن !
سیاره Xen - مرد مرموز حتی اینجا هم دست از سر فریمن برنداشته !!
قسمت دوم :
در شورع بازی ، مرد مرموز در یک حالت رویا و خیال مانند با گوردون فریمن صحبت می کند و به نظر می رسد او گوردون را در داخل یک قطار قرار داده و به سمت شهر 17 فرستاده است.
هنگامی که قطار می رسد ، گوردون از جایش بلند می شود و از میان بازرسی های نیروهای امنیتی کمباین عبور می کند و در آنجا توسط یک نیروی امنیتی به اتاقی فراخوانده می شود. در اتاق بازجویی ، مامور کمباین ها ، دوربین ها را خاموش می کند و سپس نقاب خود را برمی دارد. او در واقع بارنی کالهون ، دوست قدیمی گوردون است که برای کمک به او آمده است و او را به آزمایشگاه دکتر ایزاک کلاینر می برد. بعد از دیدار با آلیکس وانس ، در آنجا دکتر کلاینر قصد دارد تا فریمن و آلیکس را با استفاده از دستگاه تله پورتر ( دستگاهی که افراد را از یک نقطه به نقطه ی دیگری در بعد مکان به صورت همزمان می فرستد ) به بلک مسای شرقی که توسط پدر آلیکس ، یعنی دکتر الی وانس رهبری می شود بفرستد چون امن تر و سریع تر است. ابتدا آلیکس فرستاده می شود اما هنگامی تله پورت فریمن ، حیوان دست آموز دکتر کلاینر به نام لمار که یکی از همان موجودات بیگانه است ، دستگاه را خراب می کند. دستگاه که حسابی قاط زده ! شما را به چندین مکان مختلف از جمله دفتر مرکزی دکتر برین تله پورت می کند و او شما را می بیند اما بلاخره شما دقیقا بیرون آزمایشگاه دکتر کلاینر متوقف می شوید. شما مجبور می شوید که خود به تنهایی راه خود را به بلک مسای شرقی باز کنید اما راه طولانی را در پیش دارید و حالا نیروهای کمباین هم به دنبال شما هستند. فریمن از طریف کانال های انتقال آب و پس تعقیب و گریزهای فراوان خود را به مقر دکتر الی وانس می رساند.
در آنجا دکتر وانس و دکتر جودیث موسمن با گوردون ملاقات می کنند و از حادثه بلک مسا از او می پرسند. آلیکس هم سگ ماشینی دست آموز خود را به گوردون معرفی می کند. و به او طرز استفاده از اسلحه جاذبه (Zero-Point Energy Field Manipulator ) را یاد می دهد.
در حالی که دکتر فریمن در حالی بازی با سگ مکانیکی است ناگهان آزمایشگاه مورد حمله کمباین ها واقع می شود و دکتر وانس دستگیر می شود.
فریمن با آلیکس موفق به فرار می شود اما آلیکس توضیح می دهد که باید به Nova Prospekt که یک زندان است برود تا پدرش را نجات دهد و از فریمن جدا می شود.
فریمن در راه با Father Grigori ( پدر گری گوری !! ) ملاقات می کند و در ترسناک ترین مرحله بازی همراه با او در یک شهر متروک با زامبی ها می جنگد.
بعد از آن هم با کلونل Odessa Cubbage و نیروهایش که برای آزادی می جنگند همراه می شود.
فریمن بعد از مبارزه با Antlion ها ( همان عنکبوت ها که از زیر خاک در می آمدند ) به نوا پراسپکت می رسد و به دنبال دکتر وانس می گردد. به طور اتفاقی آلیکس را هم آنجا می بیند و باهم همراه می شوند. در آنجا متوجه می شوند که دکتر موسمن جاسوس کمباین هاست اما قبل از اینکه بتوانند او را متوقف کنند او خودش را به جایی تله پورت می کند. دکتر وانس هم به برج و مقر اصلی کمباین ها تله پورت می شود.
آلیکس و فریمن هم می خواهند به دنبال آنها بروند که دستگاه تله پورتر می ترکد ! ( منفجر می شود ) اما آنها جان سالم به در می برند و خود را دوباره در آزمایشگاه دکتر کلاینر می بینند. در واقع آنها به آنجا تله پورت شده اند اما به دلیل انفجار دستگاه هفت روز در زمان جابه جا شده اند. ( یعنی هفت روز به آینده رفته اند ) آنها متوجه می شوند در این یک هفته ، نیروهای مقاومت و آزادی خواه شهر با الهام گرفتن از کارهای آلیکس و گوردون در نوا پراسپکت دست به شورش گسترده ای زده اند و شهر حالت جنگی به خود گرفته است. گوردون به نیروهای مقاومت می پیوندد و آلیکس هم به دکتر کلاینر و دیگران کمک می کند تا از شهر خارج شوند. در هنگامی که نیروهای آزادی خواه در آستانه پیروزی هستند کمباین ها برگ برنده خود که همان سه پایه ها هستند را به میدان می فرستند و نبرد سختی درمی گیرد. آلیکس نیز توسط کمباین ها دستگیر و به برج کمباین ها ( Citadel) برده می شود. فریمن به برج وارد می شود. اما هنگام ورود توسط یک میدان انرژی تمام اسلحه هایش نابود می شوند اما اسلحه ضد جاذبه به طور اتفاقی بر اثر همان میدان انرژی از بین نمی رود هیچ ، قوی تر هم می شود ! فریمن هم با همان اسلحه نیروهای ویژه کمباین را از راهش کنار می زند و به دفتر دکتر برین می رسد اما گیر می افتد. در آنجا دکتر موسمن جاسوس ( ! ) را هم می بیند. دکتر موسمن می رود تا آلیکس و پدرش را بیاورد و در همین حین ، دکتر برین به گوردون توضیحاتی را در مورد خدماتش می دهد.
دکتر برین شروع به تهدید و ترساندن آلیکس و پدرش می کند اما در همین حین دکتر موسمن که به نظر پشیمان شده است دکتر برین را مجبور به فرار می کند و گوردون و وانس ها را آزاد می کند. دکتر برین به راکتور انرژی تاریک می گریزد تا از آنجا به سیاره بیگانگان تله پورت شود. دکتر برین هم به دنبال او راه می افتد تا او را از اینکار باز دارد و موفق هم می شود اما اینکار او باعث انفجار مهیب راکتور می شود و مرگ آلیکس و گوردون حتمی است اما ناگهان زمان می ایستد و چند Vortigaunts ظاهر می شوند وبعد از آنها مرد مرموز بار دیگر ظاهر می شود و از گوردون به خاطر تلاش ها و خدماتش تشکر می کند و گوردون را در حالت خلصه می گذارد و از دری که از آن نور زیادی ساطع می شود ، خارج می شود.
در پایان سرنوشت دکتر برین هم که آیا از انفجار جان سالم به در برد یا نه نامعلوم باقی می ماند.
انرژی تاریک - هسته سیتادل که منفجر شد
دفتر کار دکتر برین در پایان بازی
اپیزود اول :
گوردون در بیرون از برج که در بالای آن انفجار رخ داد بیدار می شود و در آنجا آلیکس و سگ مکانیکی اش را می بیند. آلیکس هم نجات یافته است. هسته مرکزی Citadel هر لحظه در معرض انفجار قرار دارد. آلیکس با دکتر کلاینر و پدرش که از شهر خارج اند تماس می گیرد و دکتر کلاینر توضیح می دهد که انفجار انقدر بزرگ است که کل شهر را نابود کند و تنها راه زنده ماندن آنها این است که دوباره وارد برج بشوند و فرایند ذوب شدن هسته را آهسته کنند. الی وانس هم با شک و تردید هنگامی که انتخاب دیگری وجود ندارد قبول می کند.
آلیکس و گوردون دوباره وارد سیتدل که الان در حال فروپاشی و انهدام است می شوند و سعی می کنند تا هسته ملتحب را پایدار کنند و موفق می شوند با استفاده از سیستم کنترل راکتور ، انفجار را به تعویق بیاندازند. آلیکس متوجه می شود که کمباین ها در حال سرعت بخشیدن به انفجار هستند تا یک پیغام را به سیاره خود بفرستند. آلیکس یک کپی از پیغام را می گیرد که این باعث می شود کمباین ها به شدت دنبال آلیکس و گوردون بگردند. آلیکس همچنین یک مخابره از دکتر موسمن را ره یابی و دانلود می کند که در آن دکتر موسمن توضیح می دهد که یک سری طرح ریزی های مخصوص را ردیابی کرده است اما با حمله کمباین ها ارتباط قطع می شود. بعد از آن گوردون و آلیکس با یک ترن از برج خارج می شوند.
در راه ، ترن از ریل خارج می شود و آنها مجبور می شوند پای پیاده به راه خود ادامه دهند. آنها با نیروهای کمباین که سردرگم هستند و موجودات بیگانگان که همه جا را گرفته اند می جنگند. در همین هنگام ، دکتر کلاینر در صفحات تلویزیونی که قبلا دکتر برین از آنها برای تبلیغات خودش و کمباین ها استفاده می کرد ، ظاهر می شود و اطلاعات و اخبار مفیدی را به شهروندان هراسان و سردرگم می دهد و وقوع انفجار مهیب برج را مرتبا هشدار می دهد.
آلیکس و گوردون به طور اتفاقی دوباره برنلی کالون و یک گروه از بازماندگان را که در ایستگاه قطار برای خروج از شهر 17 آماده می شوند را می بینند و به آنها پوشش می دهند تا از شهر خارج شوند.
چون کمباین ها مداما در حال حمله هستند گوردون و آلیکس تصمیم می گیرند تا بازماندگان با امنیت به طور کامل خارج شوند و خود با قطاری دیگر فرار کنند. آنها با همکاری یکدیگر عملیات خروج را مدیریت می کنند تا اینکه راکتور شروع به منفجر شدن می کند. انرژی حاصل از انفجار پیغام کمباین ها را می فرستد.
در همان هنگام که گوردون و آلیکس با قطار در حال دور شدن هستند ، چند سفینه کمباین ها نیز از برج با سرعت فرار می کنند. انفجار مهیب رخ می دهد و موج حاصل از آن قطار را از ریل خارج می کند.
صفحه کاملا سفید می شود و شما صدای تاب خوردن فلزات و صدای آلیکس را که نام شما را صدا می زند می شنوید ...
مراحل گروهی در اپیزود اول
مراحل ترسناک بازی
اپیزود دوم :
بعد از جریانات هاف لایف 2 و اپیزود اول ، داستان هاف لایف وارد مرحله جدیدی می شود. اپیزود دوم که شامل 7 مرحله است ، ماجرای سفر گوردون و آلیکس را به یک پایگاه مقاومت بزرگ گه White Forest خوانده می شود را روایت می کند. نیروهای کمباین از ویرانه ی Citadel استفاده می کنند تا یک ابرشکاف عظیم را به زمین باز کنند تا ارتششان بتواند یک هجوم بسیار گسترده و وحشتناک را به زمین انجام دهد. به علاوه بعضی از Advisor های ( ادوایزر به معنی ره نما و مشاور ) کمباین ها هنوز از نیروهایشان جدا مانده اند و بعد از تخلیه سیتدل در ناحیه پراکنده شده اند. قسمت حساس داستان اینجاست که آلیکس و گوردون یک بسته اطلاعاتی بسیار مهم کمباین ها که مربوط به همان ابرشکاف می شود را قبل از خروجشان از سیتدل کپی کرده اند و همین بسته می تواند به آزادی خواهان کمک کند تا شکاف را قبل از اینکه کامل شود نابود کنند.
بعد از اینکه گوردون و آلیکس ، از قطار واژگون شده و معلق روی پل پیاده می شوند. به سمت White Forest حرکت می کنند. در یک معدن متروک ، آلیکس به طرز غم انگیزی مورد حمله یک هانتر قرار می گیرد و به شدت مجروح می شود ، خود گوردون هم بیهوش می شود بعد از چند لحظه یک vortigaunt ( همان موجودات با یک چشم بزرگ ) به آنها حمله می کند و آنها را فراری می دهد و بعد آلیکس و گوردون را به پایگاه مقاومت زیر زمینی می برد. ورتیگونت ها قدرت شفا بخشی به آلیکس را دارند. به هر حال ، گوردون ابتدا باید به کولونی antion ها ( عنکبوت ها ) برود تا یک ماده را که برای شفا بخشیدن آلیکس لازم است از کرم حشرات استخراج کند و به ورتیگونت ها بدهد.
گوردون ماده را به دست می آورد و عملیات شفابخشی شروع می شود. در همین لحظه مرد مرموز با گوردون تماس می گیرد و اهمیت آلیکس در برنامه هایش را متذکر می شود. او می گوید جان آلیکس را در حادثه بلک مسا با وجود مخالفت افراد دیگری که ما آنها را نمی شناسیم نجات داده است. مرد مرموز همچنین به آلیکس که بیهوش و بی جان است می فهماند که به پدرش بگوید تا برای اتفاقات غیر منتظره آماده باشد.
بعد از اینکه آلیکس شفا پیدا می کند. او و گوردون دوباره راهی وایت فورست می شوند. در اینجا بازی به شما شک وارد می کند. تعداد زیادی از نیروهای کمباین هم در حال رفتن به همان محل هستند. آلیکس و گوردون در راه با مشکلات زیادی برمی خورند از جمله نیروهای در کمین نشسته ، بن بست های جاده و یک اوایزر که با خوش شانسی از دست او جان سالم به در می برند. اما با این وجود زودتر از نیروهای کمباین به وایت فورست می رسند. در آنجا الیکس و گوردون دوباره به سگ مکانیکی ، دکتر کلاینر و الی وانس می پیوندند. الی وانس هنگامی که زخم های آلیکس را می بیند به شدت اندوهگین می شود و بعدا حقایقی را به گوردون می گوید. ( در پایین شرح داده ایم ) در آنجا برای اولین بار با Dr. Arne Magnusson هم آشنا می شوند که او هم یکی از دانشمندان بلک مسا بوده است. او شخصیتی خودخواه ، پر حرف و مستبد دارد. در آنجا دانشمندان در حال آماده شدن برای پرتاب یک موشک هستند. موشکی که برای از بین بردن ابرشکاف کمباین ها طراحی شده است.
آلیکس پیغام جودیث موسمن را به دکتر کلاینر می دهد. این پیغام حاوی اطلاعاتی از محل یک کشتی به نام the Borealis است که به عنوان یک رگ تحقیقاتی مهم شرکت Aperture حساب می شود. این کشتی یک روز به طور ناگهانی به همراه یک قسمت از محل نگه داری کشتی ناپدید می شود. به درستی مشخص نمی شود که در کشتی چه می گذرد اما به نظر می رسد کشتی دارای تکنولوژی ای است که اگر از آن سو استفاده شود می تواند پدیده خطرناکی همانند حادثه بلک مسا را دوباره رقم بزند.
در همین حین مرد مرموز آلیکس را مجبور می کند تا به صورت ناخودآگاه ، پیغامی را که قبلا به او داده بود را به پدرش بگوید. الی وانس پس از شنیدن حرف های آلیکس ، حالش منقلب تر می شود و آلیکس را دنبال نخودسیاه می فرستد ! تا حرف های مهمی را به گوردون بگوید. الی می گوید مرد مرموز که خودش را دوست ما معرفی می کند قبلا هم همین حرف ها را بعد از دادن نمونه آزمایش که باعث بوجود آمدن پدیده رزونانس شد به من گفته است !! الی که عمیقا حالت روحی دگرگون شده ای دارد قول می دهد تا حقایق بیشتر را به گوردون فاش کند.
هنگام آماده شدن موشک ، پایگاه مورد حمله کمباین ها واقع می شود. در واقع دوازده Strider ( سه پایه ) که به وسیله هانترها اسکورت می شوند در حال حمله هستند. گوردون هم با استفاده از اسلحه جاذبه و گوی های منفجر شونده ای که دکتر مگنسن ساخته است آنها را نابود می کند. سپس موشک پرتاپ می شود و شکاف با موفقیت بسته می شود.
الی دوباره به گوردون درباره نابود کردن حتمی آن کشتی هشدار می دهد. سپس سه نفری ( گوردون ، الی و آلیکس ) به آشیانه هلی کوپتر می روند که در آنجا آلیکس یک هلی کوپتر قدیمی را تعمیر کرده است. ناگهان دو ادوایزر که با نیرویشان گوردون و آلیکس را معلق نگه می دارند وارد آشیانه می شوند و یکی از آنها مغز الی وانس را می خورد ! سگ مکانیکی که صدای گریه های آلیکس را شنیده است و یکی از ادوایزرها را مجروح می کند و آن دو با هم فرار می کنند و بازی به طور غم انگیزی با صدای ناله آلیکس که پدرش را صدا می زند تمام می شود ...

بالا : ابر پورتال بعد از نابودی سیتدل هنوز نابود نشده ، پایین : ضرب و شتم آلیکس به وسیله یک هانتر !

بالا : نیروهای کمباین به سمت پایگاه آزادی خواهان می روند ، پایین : ریزش طبیعی پل در ابتدای بازی

بالا: نقش جی-من در اپیزود دوم پر رنگ است ، پایین : با آلیکس در جنگل سفید ماشین سواری کنید !
اختراع مگنسن برای مقابله با استرایدرها ! - به فرمول های فیزیک توجه کنید - نوشته خش نندازید !
ادامه نقد را در قسمت دوم در پست بعدی بخوانید ...
http://sims47.ir/post/973